رضا قليخان هدايت
702
مجمع الفصحاء ( فارسي )
مگر كه روز همه نام شاه داشت به لب * كه بىدرنگ شب از وى ره فرار گرفت و له ايضا چشم من چرخ شد و اشك روان اختر اوست * قد او سرو شد و لالهء سورى بر اوست آن بر نازك او بينى باآنهمه ناز * وان همه تلخى كاندر لب چون شكر اوست چارده روز همى ماه بيارايد روى * تا به يك روز بگويند كه چون منظر اوست كودكان را پدر و مادر جور آموزند * وينهمه جور به من از پدر و مادر اوست زلفش از مشك همى چنبر بر روى نهد * مهر تابنده بدين معنى در چنبر اوست كاشكى از پس من خاك من انگور شود * بو كه يكبار ببينند كه در ساغر اوست فتنهء كشور شاه است و نمىداند شاه * كه چنين فتنهء برخاسته در كشور اوست و له ايضا در مدح محمد شاه طاب ثراه دعوى مثلى كند فولاد با فرقان اگر * اندرين دعوى همى شمشير شه برهان بود بس كسا كو ديد فرقان و نكرد ايمان قبول * كفر كان شمشير بيند در زمان ايمان بود ماه را جولان اگر باشد همى در تيرهشب * پس چرا بر ماه او شب را همى جولان بود سنگ ديدستم كه اندر وى نهان بود است سيم * سيم هرگز ديدهاى سنگ اندرو پنهان بود تا جهان بود است مرجان پرده از ريحان نكرد * پردهء مرجان او پس چون كه از ريحان بود بخت بد گر موم را آهن نسازد پس چرا * آن دل نازك به من بر سخت چون سندان بود