رضا قليخان هدايت

96

مجمع الفصحاء ( فارسي )

475 لطف اللّه نيشابورى و هو مولانا لطف اللّه ، سالكى است آگاه از معاصرين امير تيمور و از مخلصان شاه نعمت اللّه كرمانى و شيخ آذرى را نيز ملاقات نموده در قدمگاه مشهد در سنهء 786 وفات يافته ازوست : در مدح امير المؤمنين على بن ابى طالب عليه السلام حجاب ره آمد جهان و مدارش * الا تا نيفتى ز ره بر مدارش به باد دى و تاب تيرش نيرزد * نعيم خزان و نسيم بهارش نه با راحت وصل او رنج هجرش * نه با نوش خرماى او نيش خارش رخ دل ز معشوق دنيا بگردان * مكن منتظر ديده در انتظارش كه هست و بود روز و شب كشته گشته * به هر گوشه همچون تو عاشق هزارش چه بينى يكى گنده پيرى جوان طبع * اگر دركشى چادرش از عذارش همه غنج و رنج است فن و فريبش * همه رنگ و بوى است نقش و نگارش كه دل بردن و بىوفايى است خويش * جگر خوردن و جانگدازى است كارش نماند ز دستان اين زال ايمن * تنى گر بود زور اسفنديارش كنار از ميان تو آن روز گيرد * كه خواهى بگيرى ميان در كنارش كسى را كه از معتبر كرد روزى * به روز دگر كرد بىاعتبارش چو مىجويدت رنج راحت مجويش * چو مىداردت خوار عزت مدارش به دنياى دون مرد بىدين كند فخر * دل مرد دين را ز دنياست عارش به كار خداوند مشكل تواند * توجه نمودن خداوند كارش صد اقداح نوشين نوشش نيرزد * به يك جرعهء زهر ناخوشگوارش مر او راست تمكين و تشريف و عزت * كه نوشيد و پاشيد و مىداشت خوارش خنك آنكه شادان و غمگين ندارد * دل از بود و نابود ناپايدارش بپرهيزد او از متاعى كه نبود * قبول خردمند پرهيزكارش