رضا قليخان هدايت
86
مجمع الفصحاء ( فارسي )
چهرهء وحدت خط كثرت نداشت * طرهء معنى ره صورت نداشت عين عدم بود وجود شئون * داشت ظهور همه سر در بطون پاك ز نقش صور فوق و تحت * آيينهء ساذج و هستى بحت سلسلهء انفس و آفاق نه * هيچ بجز جلوهء اطلاق نه بلكه در اطلاق زمان شهود * نسبت اطلاق بر او قيد بود داشت به يكدانه جهانى فراغ * نه چمن و هفت گل و چارباغ در پى اين كشمكش كن مكن * بود جهان منتظر امر كن حسن ازل عاشق مرآت شد * نور ابد پردهكش ذات شد پردهنشينان شبستان غيب * باز كشيدند برون سر ز جيب خوابگرانان حريم قدم * چشم گشادند ز خواب عدم نغمهء ايجاد دميدن گرفت * رايحهء فيض وزيدن گرفت بحر ازل نيم نمى بيش نيست * ملك ابد نيم دمى بيش نيست دهر چو بااينهمه كس بىكس است * همنفس من نفس من بس است من چه و اين هستى موهوم من * خنده به علم من و معلوم من فكر و خرد سايل بيرونىاش * چونوچرا عاجز بىچونىاش واى بر اين دانش انديشهپيچ * سينه پر از علم و ز معلوم هيچ 469 فياض لاهيجانى نام شريفش مولانا عبد الرزاق تلميذ خاص مولانا صدر الدّين ابراهيم شيرازى بوده و جمع كرده در ميانهء علوم عقليه و نقليه ، گوهر مراد از تصانيف اوست و بر فصوص شيخ محى الدّين العربى شرحى فارسى نگاشته و در فن حكمت مرتبهاى بلند داشته قريب به چهار پنج هزار بيت وقتى ازو ديوانى ديدم كه اكنون حاضر نيست . از آن جناب است :