رضا قليخان هدايت
80
مجمع الفصحاء ( فارسي )
466 غزالى مشهدى از مشاهير شعراى زمان شاهتهماسب صفوى بوده كلياتش هفتاد هزار بيت است مثنويات متعدد دارد ؛ از جمله رشاد الحياة و اسرار المكتوم و نقش بديع و به مسافرت هندوستان رفته با شيخ فيضى دكنى صحبت داشته و در سنهء 907 لواى عزيمت به آخرت برافراشته از مثنوى نقش بديع او كه ابدع اشعار اوست اين ابيات منتخب شد : نقش بديع خاك دل آن روز كه مىبيختند * شبنمى از عشق بر آن ريختند دل كه بدان رشحه غماندود شد * بود كبابى كه نمكسود شد ديدهء عاشق كه دهد خون ناب * هست همان خون كه چكد زان كباب بىاثر مهر چه آب و چه گل * بىنمك عشق چه سنگ و چه دل دل كه ز عشق آتش سودا در اوست * قطرهء خونى است كه دريا در اوست به كه نه مشغول بدين دل شوى * كش ببرد گربه چو غافل شوى آهن و سنگى كه شرارى در اوست * بهتر از آن دل كه نه يارى در اوست نيست دل آن دل كه درو داغ نيست * لالهء بىداغ درين باغ نيست دامن از انديشهء باطل بكش * دست ز آسودگى دل بكش قدر دل آنان كه قوى يافتند * از قدم پاكروى يافتند عشق بلند آمد و دلبر غيور * در ادب آويز و رها كن غرور چرخ درين سلسله پا در گل است * عقل درين مرحله لا يعقل است روى بتان گرچه سراسر خوش است * كشته آنيم كه عاشقكش است هر بت رعنا كه جفاكيشتر * ميل دل ما سوى او بيشتر سوزش و تلخى است غرض از شراب * ور نه به شيرينى از آن خوشتر آب يا منگر سوى بتان تيزتيز * يا قدم دل بكش از رستخيز