رضا قليخان هدايت

73

مجمع الفصحاء ( فارسي )

خويش را گر ز خود فروبيزى * به دو چنگال در خود آويزى آنكه جوييش آشكار و نهفت * خويشتن را به پردهء تو نهفت اندرين پرده بايدش نگرى * كه خوش‌آينده نيست پرده‌درى تو كه آيينه جمال ويى * به چه محروم از كمال ويى از تو تا آنكه طالب آنى * يك‌دو گامست و تو نمىدانى هم متاعى و هم خريدارى * با خودت هست طرفه بازارى 459 شهيدى قمى معاصر سلطان يعقوب و سلطان حسين بايقرا بوده است . آخر الامر به هندوستان رفته و بعد از صدسال عمر وفات يافته . ازوست : سر كويى كه گريد همچو من خونين‌دلى آنجا * كجا آيد به كف بىخون دل مشت گلى آنجا * * * به درمانهاش ندهم حاصل عمر درازست اين * به جان كندن تمام عمر دردى كرده‌ام پيدا * * * زمام از دست ليلى دررباى اى ناقه كارى كن * سر خود گير و بر مجنون سرگردان گذارى كن * * * به بىدردان نشينى كم فتد بر ما نگاه از تو * نه قدر حسن مىدانى نه درد عشق آه از تو نتابى بر همه يكسان چو خورشيدى كه مىگردد * سراى غير روشن خانهء عاشق سياه از تو