رضا قليخان هدايت
69
مجمع الفصحاء ( فارسي )
به دوستى تو خصمند عالمى با من * هزار دشمن و يك دوست مشكل افتاد است * * * ز گرد باديه اين همرهى نمىآيد * غبار كيست كه دنبال محمل افتاد است * * * به حشرم وعدهء ديدار اگر دادى نمىرنجم * وصال چون تويى را صبر اين مقدار مىبايد * * * مرغى چو هماى دل ما گشته اسيرت * شكرانهء اين صيد تهى كن قفسى چند * * * ديدى كه خون ناحق پروانه شمع را * چندان امان نداد كه شب را سحر كند * * * اينجور ديگر است كه آزار عاشقان * چندان نمىكنى كه به بيداد خو كنند * * * پرستارى ندارم بر سر بالين بيمارى * مگر آهم ازين پهلو بدان پهلو بگرداند * * * به غلط هم نرود بر سر مجنون ليلى * عاشق اين بخت ندارد سخنى ساختهاند * * * غم عالم پريشانم نمىكرد * سر زلف پريشان آفريدند نمىترسيد از دوزخ شفايى * غم جانسوز هجران آفريدند * * * ما در دل نگشاييم به روى همهكس * آن دل توست كه در وى همهكس مىگنجد * * * آن شيخ كه از خانه به بازار نمىرفت * مست است به حدى كه ره خانه نداند * * * گفتى كه چه شد قاعدهء مهر و محبت * رسم كهنى بود و به عهد تو برافتاد * * *