رضا قليخان هدايت

65

مجمع الفصحاء ( فارسي )

آن كس كه تو را تاج جهانبانى داد * ما را همه اسباب پريشانى داد پوشيد لباس هركه را عيبى ديد * بىعيبان را لباس عريانى داد 455 سحرى طهرانى از معاصرين صفويه بوده به زبان تهرانى اشعار بسيار داشته ؛ اين چند بيت ازوست : كى بو كه همچو دسته‌گل گل ديم من ز در درا * هم شو غم به پا هم روز بد به سر درا طفلى خورده خون ما كه اگر لو و دهانشا * ماچ كنى هزار جا شير بچه شكر درا * * * چپ ميا راست مشو گنده مگر در مزنه * اگه من جق مزنم مسته و خنجر مزنه كافر و گور و مسلمان همه را بزمايمه * راستش اينه كه ترازوى همه‌شان سر مزنه به كوچه‌شان چه مشم دل نمىدهد ورشم * همى مخوم كه ازين سر بيام و آن سر شم خدا كنه كه درافته به چال ميدان ورك * موهم و هينه كنم در ميانشان ورشم ز فلته وا كن اگر دل مبرى * مغر تا شو نوينه جا نمىشو 456 سحابى استرآبادى قدس سره مولدش شوشتر و اصلش از جرجان و موطنش نجف اشرف و ظهورش به روزگار شاه‌عباس صفوى بوده و چهل سال در نجف سكونت نموده در سنهء 1701 وفات يافت علاوه بجز غزليات شش هزار رباعى دارد :