رضا قليخان هدايت

63

مجمع الفصحاء ( فارسي )

شبى وقت گل بودم اندر چمن * گل و شمع بودند شب يار من شنيدم كه پروانه با بلبلى * همىكرد از عشق گل غلغلى همىگفت كاين بانگ و فرياد چيست * ز بيداد معشوق اين داد چيست ز من عاشقى بايد آموختن * كه هرگز نمىنالم از سوختن چو بلبل شنيد اين بناليد زار * كه من تيره‌روزم تويى بختيار تو را بخت يارست و دولت رهى * كه در پاى معشوقه جان مىدهى به روز من و حال من كس مباد * كه يارم رود پيش چشمم به باد ببايد بر آن زنده بگريستن * كه بىيار خود بايدش زيستن رباعيات آمد سحرى ندا ز ميخانهء ما * كاى رند خراباتى ديوانهء ما برخيز كه پر كنيم پيمانه ز مى * زان پيش كه پر كنند پيمانهء ما * * * اى ابر بهار خار پروردهء توست * اى خار درون غنچه خون كردهء توست اى غنچه عروس باغ در پردهء توست * اى باد صبا اين همه آوردهء توست * * * خواهم شبكى چنان كه تو دانى و من * بزمى كه در آن بزم تو وامانى و من من بر سر بسترت بخوابانم و تو * دو نرگس مست را بخوابانى و من * * * ازبس‌كه شكست و باز بستم توبه * فرياد همىكند ز دستم توبه ديروز به توبه‌اى شكستم ساغر * و امروز به ساغرى شكستم توبه