رضا قليخان هدايت

56

مجمع الفصحاء ( فارسي )

ايضا فى البهارية خط زنگارى نگر از سبزه بر گرد سمن * كاسهء ياقوت بين از لاله بر صحن چمن يوسف گل تا عزيز مصر شد يعقوب‌وار * چشم روشن مىشود نرگس به بوى پيرهن نوعروس باغ را مشاطهء باد صبا * هر نفس مىافكند در سنبل مشكين‌شكن طاس زرين مىنهد نرگس چمن را برطبق * خط ريحان مىكشد سنبل بر اوراق سمن سرو را بين در سماع بلبلان صبح‌خيز * همچو سرمستان به بستان پاىكوب و دست‌زن زند شد خيرى و مؤبد باد صبح و ويس گل * باغ شد گوراب و رامين بلبل و گل نسترن گوييا نرگس به شاهدبازى آمد سوى باغ * زان كه دايم سيم دارد در كف و زر در دهن اى كه گويى جز بدن سرو روان را هيچ نيست * آب را در سايهء او بين روانى بىبدن غنچه گويى شاهد گل‌روى سوسن بوى ماست * كز لطافت در دهان او نمىگنجد سخن نوبت نوروز چون در باغ پيروزى زدند * نوبت نوروز سلطانى به پيروزى بزن فى النصيحة و الموعظه دلا بر عالم جان زن علم زين دير جسمانى * كه جان را انس ممكن نيست با اين جنس انسانى در آن مجلس چو مستان را ز ساغر سرگران بينى * سبك‌رطلى گران خواه از سبك روحان روحانى چرا بايد كه وامانى ز ملبوسى و مأكولى * اگر مرد رهى بگذر ز بارانى و بورانى برون از جهل بوجهلى نبينم هيچ در ذاتت * ازين‌پس پيش گير آخر مسلمانى مسلمانى رود هم عاقبت بر باد شادروان اقبالت * اگر زير نگين دارى همه ملك سليمانى چو مىدانى كه اين منزل اقامت را نمىشايد * علم بر ملك باقى زن ازين بيغولهء فانى من رباعياته و غزلياته روزى كه روم ازين جهان با دل‌تنگ * گردون زندم شيشهء هستى بر سنگ بر تربت من كسى نگريد جز جام * در ماتم من كسى ننالد جز چنگ * * * پيش صاحب‌نظران ملك سليمان باد است * بلكه آن است سليمان كه ز ملك آزاد است * * *