رضا قليخان هدايت
50
مجمع الفصحاء ( فارسي )
از ذات تو منشور بقا يافته توقيع * وز حكم تو سلطان قضا يافته امضا تقدير تو بر چار حد هفت حظيره * افراخته نه قبه ششگوشهء خضرا مأمور تو از برگ سمن تا به سمندر * مصنوع تو از تحت ثرى تا به ثريا توحيد تو خواند به سحر مرغ سحرخوان * تسبيح تو گويد به چمن بلبل شيدا در روضهء فردوس نهى مسند ادريس * وز چشمهء خورشيد دهى شربت عيسى پرمشعلهء رعد كنى منظرهء ابر * پرمشغلهء برق كنى عرصهء صحرا بر قلهء كهسار زنى بيرق خورشيد * بر پردهء زنگار كشى پيكر جوزا جز ماشطهء صنع تو كس حلقه نسازد * بر جبههء مه جعد سياه شب يلدا از رايحهء لطف تو سايد گل سورى * در صحن چمن لخلخهء عنبر سارا و له ايضا چو رخ نمود بر ايوان اين حديقهء مينا * ز زير پرده كحلى عروس كلهء خضرا چنان نمود كه خاتون حجله خانه مشرق * به زير مقنعه بنهفت طرهء شب يلدا جهان مفرح ياقوت كرد از آنكه به حكمت * برون برد ز دماغ زمانه علت سودا قضا به شعبدهبازى براين بساط معلق * نمود مهرهء مهر از درون حقهء مينا پديد شد دگر از زير چتر آينه منظر * كلاهگوشهء سلطان چرخ آينهسيما تو گويى از پى نزهتگه بتان سمن رخ * ز سبزهزار فلك بردميد لالهء حمرا نهاده مه ز افق روى در منازل غربى * چو زورقى كه به ساحل فتد ز لجهء دريا درآمد از درم آن ماه آفتاب شمايل * مهى كه مشترى مهر اوست زهرهء زهرا ز رنگ و بوى خط سبز و زلف غاليهرنگش * نسيم غاليهساى و زمانه غاليهآسا نهاده بر مه تابان ز مشك سوده سلاسل * كشيده بر گل سورى رقم ز عنبر سارا چه گفت گفت كه عيدست و روز جشن همايون * ز بهر تهنيت خسرو اين قصيده بيارا در صفت كتاب و مدح سلطان ابو سعيد خان زين سفينه دم زند من عنده امالكتاب * كآب حيوان پيش بحر او ز خجلت گشته آب