رضا قليخان هدايت
36
مجمع الفصحاء ( فارسي )
دل در پى اين و آن نه نيكوست تو را * يك دل دارى بس است يك دوست تو را * * * همسايه و همنشين و همره همه اوست * در دلق گداى و اطلس شه همه اوست در انجمن فرق و نهانخانهء جمع * باللّه همه اوست ثم باللّه همه اوست * * * يك خط به هنر يكى به عيب اندركش * وانگه تتق از جمال غيب اندركش چون جلوهء آن جمال بيرون ز تو نيست * پا در دامان و سر به جيب اندركش * * * با گلرخ خويش گفتم اى غنچه دهان * هر لحظه مپوش چهره چون عشوهدهان زد خنده كه من به عكس خوبان جهان * در پرده عيان باشم و بر پرده نهان * * * گر در دل تو گل گذرد گل باشى * ور بلبل بىقرار بلبل باشى تو جزوى و حق كل است و گر روزى چند * انديشه كل پيشه كنى كل باشى * * * عالم بود ار نهاى ز عبرت عارى * نهرى جارى به طورهاى طارى و اندر همه طورهاى نهر جارى * سرى است حقيقة الحقائق سارى 447 حافظ شيرازى و هو فخر المتكلمين خواجه شمس الدّين محمد اصل آن جناب را از رود آورتوى و سركان نوشتهاند والدش به شيراز آمده الحاصل وى در خدمت مولانا شمس الدّين عبد اللّه شيرازى تلمذ كرده و در مدرس وى تدريس داشته ، ظهورش به روزگار دولت آل مظفر بوده و امير تيمور گوركان را در شيراز ملاقات نموده چون حافظ قرآن مجيد مىبود حافظ تخلص نمود گويند