رضا قليخان هدايت
33
مجمع الفصحاء ( فارسي )
و له مطبخى باز پياز از جهت قليه خريد * تا دگر آب ز چشم كه روان خواهد بود حلقهء سفرهء نانم ز ازل در گوش است * ما همانيم كه بوديم و همان خواهد بود و له رشته آن دنبه ندارد كه بر آن رشك برند * يا ز بهر قتق او غم بيهوده خورند نظر آنان كه نكردند به كاچى و عدس * الحق انصاف توان داد كه صاحبنظرند زنده آن است كه در خانقهش آش دهند * مرده آن است كه حلواش به بالين نبرند و له به مطبخ من از آن بره مىزنند به سيخ * كه از لب و دهنش بوى شير مىآيد چو بوى كله برآمد صباح عقلم گفت * كه برگذشت كه بوى عبير مىآيد و له ايضا آنكه دارد هوس كله و كيپا خوردن * صبحخيزى چو نسيم سحرش بايد كرد پختگى دنبه كشكك سبب راحت ماست * چون چنين است يقين پختهترش بايد كرد و له ايضا طلعت قرص پنير ماه ندارد * هيئت نان چتر پادشاه ندارد از حبشى داغ نيست بر من تنها * كيست كه او داغ اين سياه ندارد و له چون ميوه و شربت نبود نعمت و كامى * چون قند و مزعفر نبود هيچ طعامى آن خوان پر از نان به رخ دنبهء بريان * خوش بود دريغا كه نكردند دوامى شامى كه مرا شمع مزعفر ندهد نور * با قليهء زنگى بنشينم به ظلامى