رضا قليخان هدايت

28

مجمع الفصحاء ( فارسي )

علم رسمى سربه‌سر قيل است و قال * نه از آن كيفيتى حاصل نه حال و له ايضا علم نبود غير علم عاشقى * ما بقى تلبيس ابليس شقى ايها القوم الذى فى المدرسة * كلما حصلتموه وسوسه فاغسلوا يا قوم عن لوح الفؤاد * كل علم ليس ينجى فى المعاد گوى دولت آن سعادتمند برد * كو به پاى دلبر خود جان سپرد هركه را توفيق حق آمد دليل * عزلتى بگزيد و رست از قال و قيل عزلت بىعين علم آن ذلت است * ور بود بىرأى زهد آن علت است زهد چبود از همه پرداختن * جمله را در داو اول باختن علم چبود آنكه ره بنمايدت * زنگ گمراهى ز دل بزدايدت سهل باشد در ره فقر و فنا * گر رسد تن را تعب جان را عنا رنج راحت دان چو شد مطلب بزرگ * گرد گله توتياى چشم گرگ كى بود در راه عشق آسودگى * سربه‌سر در دست و خون پالودگى غير ناكامى درين ره كام نيست * راه عشق است اين ره حمام نيست اى خوش آن كو رفت در حصن سكوت * بست دل در ذكر حى لا يموت خامشى باشد مقال اهل حال * گر بجنبانند لب گردند لال نزد اهل دل بود دل كاستن * از عبادت مزد از حق خواستن چشم بر اجر عمل از كورى است * طاعت از بهر طمع مزدورى است اندرين ويرانهء پروسوسه * دل گرفت از خانقاه و مدرسه نه ز خلوت كام جستم نه ز سير * نه ز مسجد طرف بستم نه ز دير عالمى خواهم ازين عالم به در * تا به كام دل كنم خاكى به سر من غزلياته رحمة الله عليه ز من مرنج بسى گر نظر كنم سويت * گرسنه چشمم و سيرى ندارم از رويت * * *