رضا قليخان هدايت
24
مجمع الفصحاء ( فارسي )
و له ايضا دو وقت وقت نشاط است جام مى برگير * دو وقت وقت شراب است وقت را خوش دار نماز شام كه مه بر فلك زند خرگاه * سپيده دم كه زند ابر خيمه در گلزار به حضرت تو كه هنگامهء سخنسنجى است * نشسته اهل هنر صفصف از يمين و يسار من اين قصيده كه آوردهام بدان ماند * كه برده زيره به كرمان و در به دريا بار به بزم عيش تو از بوستان خاطر من * كه هست پرده سراى عرائس ابكار مخدرات سخن ديردير از آن آيند * كه خارخار خسان كرده پايشان افگار تبارك اللّه از آن آسمان برق عنان * تبارك اللّه از آن برق آسمان رفتار به گاه پويه سپهر و ستاره ديد كه او * ز خاره گرد برانگيخت وز بحار بخار سپهر گفت كه برق است در ميان سحاب * ستاره گفت كه بادست در درون غبار و له ايضا تو ترك نيم مستى من مرغ نيمبسمل * كار تو از من آسان كام من از تو مشكل تو پا نهى به ميدان من دست شويم از جان * تو خون چكانى از رخ من خون فشانم از دل دنبال آن مسافر از ضعف و ناتوانى * برخيزم و نشينم چون گرد تا به منزل كو بخت آنكه گيرم مستش ز خانهء زين * وان ساعد بلورين در گردنم حمايل خنجركشى و ساغر اهل وفا سراسر * خون خورده در برابر جان داده در مقابل مداح يم چو شد طى بشنو حكايت رى * ويرانهاى است در وى ديوانهاى است عامل ديوانهاى كه تدبير در وى نكرده تأثير * ديوانهاى كه زنجير او را نكرده عاقل ديوانهاى است پرفن ديرينه دشمن من * از وى مباش ايمن وز من مباش غافل بر داور سخندان اين نكته نيست پنهان * كانديشهء پريشان نبود به نظم مايل طبعم ز هركه بودى گوى سخن ربودى * اما اگر نبودى در خانهام محصل