رضا قليخان هدايت

133

مجمع الفصحاء ( فارسي )

نه چرخ اگر شود رسن پر * برنايم ازين چه رسن بر آن خنده كند كه شاد باشد * كارش همه بر مراد باشد آن كس كه به ديده گريه آموخت * لبهاى مرا ز خنده بردوخت انگار كه خانه پاك كردى * در كودكىام به خاك كردى فوت مجنون آن لحظه كه ليلى از جهان رفت * خورشيد زمين بر آسمان رفت مجنون به خرابه‌اى همىگشت * واگه نه كه مه ز بام بگذشت ناگاه يكى دويد پيشش * وز نيش زبان گشاد ريشش بنيادت ازين جهان برافتاد * كارت به جهان ديگر افتاد مجنون ز چنان زبان گستاخ * لرزيد چو از دم تبر شاخ وانگاه ز جاى خاست رنجور * سوى در ليلى آمد از دور نزديك جنازه رفت بىهوش * بگرفت جنازه را در آغوش ناليد چنان كه دلستانش * بشنيد در آن جهان فغانش غزليات بستر راحت چه اندازيم بهر خواب خويش * ما كه چون دل دشمنى داريم در پهلوى خويش * * * شب روم بر بام آن مه ديده بر روزن نهم * شيشه بردارم به جايش ديدهء روشن نهم * * * شده روز بى خود آن كس كه شبت شراب داده * چو نخفته باغبانى كه به گلشن آب داده * * * آلودهء گردى ز پى صيد كه گشتى * غرق عرقى از دل گرم كه گذشتى