رضا قليخان هدايت
106
مجمع الفصحاء ( فارسي )
شراب و شمع ذوق نور عرفان * ببين شاهد كه از كس نيست پنهان شراب اينجا زجاجه شمع مصباح * بود شاهد فروغ نور ارواح ز شاهد بر دل موسى شرر شد * شرابش آتش و شمعش شجر شد شراب و شمع و جان آن نور اسرى است * ولى شاهد همان آيات كبرى است شراب و شمع و شاهد جمله حاضر * مشو غافل ز شاهد بازى آخر شراب بيخودى دركش زمانى * مگر از دست خود يا بى امانى بخور مى تا ز خويشت وارهاند * وجود قطره با دريا رساند شرابى خور كه جامش روى يار است * پياله چشم مست بادهخوار است شرابى را طلب بىساغر و جام * شراب بادهخوار ساقى آشام شرابى خور ز وجه جام باقى * سقيهم ربهم او راست ساقى طهور آن مىبود كز لوث هستى * تو را پاكى دهد در وقت مستى بخور مى وا رهان خود را ز سردى * چو بدمستى به است از نيكمردى كسى كاو افتد از درگاه حق دور * حجاب ظلمت او را بهتر از نور كه آدم را ز ظلمت صد مدد شد * ز نور ابليس مردود ابد شد اگر آيينهء دل را زدود است * چو خود را بيند اندر وى چه سود است ز رويش پرتوى چون در مىافتاد * بسى شكل حبابى بر وى افتاد جهان و جان بر او شكل حباب است * حبابش اوليايى را قباب است شده زو عقل كل حيران و مدهوش * فتاده نفس كل را حلقه در گوش همه عالم چو يك خمخانهء اوست * دل هر ذرهاى پيمانهء اوست خرد مست و ملائك مست و جان مست * هوا مست و زمين مست آسمان مست فلك سرگشته از وى در تكاپوى * هوا در دل به اميد يكى بوى ملائك خورده صاف از كوزهء پاك * به جرعه ريخته دردى بر اين خاك عناصر گشته زان يك جرعه سرخوش * فتاده گه در آب و گه در آتش ز بوى جرعهاى كافتاده بر خاك * برآمد آدمى تا شد بر افلاك ز عكس او تن پژمرده جان گشت * ز تابش جسم افسرده روان گشت