رضا قليخان هدايت

1726

مجمع الفصحاء ( فارسي )

درم خريدهء آزم ستم رسيدهء حرص * نشانهء حدثانم خزينهء اهوال دريغ فر جوانى دريغ عمر عزيز * دريغ صورت نيكو دريغ حسن جمال سرم به گونهء شير است و دل به گونهء قير * رخم به گونهء نيلست و تن به گونهء نال نهيب مرگ بلرزاندم همى شب و روز * چو كودكان بدآموز را نهيب دوال گذاشتيم و گذشتيم و بودنى همه بود * شديم و ماند سخن‌مان فسانهء اطفال ايا كسايى پنجاه بر تو پنجه گذاشت * بكند بال ترا زخم پنجه و چنگال نه گر به مال و امل بيش ازين ندارى ميل * جدا شو از امل و گوش وقت خويش بمال در طلب شراب به دوستى فرستاده اى خواجهء مبارك بر بندگان شفيق * فريادرس كه خون رهى ريخت جاثليق يك جام خون بچهء تاكم فرست از آنك * هم بوى مشك دارد و هم گونهء عقيق تا ما به ياد خواجه دگربار پر كنيم * از خون تازه اكحل و قيفال و باسليق * * * گل نعمتيست هديه فرستاده از بهشت * مردم كريم خوب‌تر اندر نعيم گل اى گل‌فروش گل چه فروشى براى سيم * از گل عزيزتر چه ستانى به سيم گل و له ايضا سرودگوى شد آن مرغك سرودسراى * چو عاشقى كه به معشوق خود دهد پيغام همى چه گويد گويد كه عاشقا شبگير * بگير دست دلارام سوى باغ خرام و له من موى را نه از پى آن مىكنم خضاب * تا باز نوجوان شوم و نو گنه كنم مردم چو مو به ماتم پيرى سيه كنند * من موى را به مرگ جوانى سيه كنم