رضا قليخان هدايت
1724
مجمع الفصحاء ( فارسي )
پروردگان دايهء قدسند در قدم * گوهر نىاند اگرچه به اوصاف گوهرند زينسوى آفرينش و زان سوى كاينات * بيرون و اندرون زمانه مجاورند اندر جهان نىاند هم ايشان و هم جهان * در ما نىاند و در تن ما روحپرورند گويند هر دوجهانند ازين قبل * در هفت كشورند و نه در هفت كشورند اين روح قدس آمد و آن ذات جبرئيل * يعنى فرشتگان پرانند و بىپرند من چاكر و غلام كسايى كه او بگفت * جان و خرد رونده بر اين چرخ اخضرند و له ايضا به نوبهار جهان تازه گشت و خرم شد * درخت سبز علم گشت و خاك معلم شد نسيم نيمشبان جبرئيل گشت مگر * كه بيخ و شاخ درختان خشك مريم شد و له نرگس نگر بگو نه مگر عاشقى بود * از عاشقان آن صنم خلخىنژاد گويى مگر كسى به نشان زاب زعفران * انگشت زرد كرده به كافور برنهاد و له آن خوشههاى زر نگر آويخته سياه * گويى همى شبه بزمرد درو زنند وان بانگ جرد بشنو از باغ نيمروز * همچون سفال نو كه به آبش فروزنند و له ايضا بگشاى چشم و نيك نظر كن به شنبليد * تابان بسان گوهر اندر ميان خويد برسان عاشقى كه ز شرم رخان خويش * ديباى سبز را به رخ خويش دركشيد چون خوش بود نبيد برين تيغ آفتاب * خاصه كه عكس آن به نبيد اندرون فتيد جام كبود و بادهء سرخ و شعاع زرد * گويى شقايقست و بنفشه است و شنبليد آن روشنى كه چون به پياله فروچكد * گويى عقيق سرخ به لؤلؤ فروچكيد