رضا قليخان هدايت
2243
مجمع الفصحاء ( فارسي )
جواب دادن خسرو ، شيرين را و اظهار عشق كردن دگرباره جهاندار از سر مهر * به گلرخ گفت كاى سرو سمنچهر نمىگويم كه بر بالا چرايى * بلا منماى چون بالا نمايى سهى سرو ترا بالابلند است * به بالاتر شدن نادلپسند است نثارى را كه چشمم مىفشاند * كدامين منجنيق آنجا رساند چو حلقه گر نيابم بر درت بار * درت را حلقه مىبوسم فلكوار مكن بر من جفا از هيچ راهى * ندارم جز وفادارى گناهى و گر دارم گناه آن دل رحيم است * گناه آدمى رسمى قديم است شبانى پيشه كن بگذار گرگى * مكن با سر بزرگان سر بزرگى نه هر دستى كه تيغ تيز دارد * به خون خلق دستاويز دارد مرا هم جان تويى هم زندگانى * گر آخر كس نمىداند تو دانى به هشيارى و مستى گاهوبيگاه * نكردم جز خيالت را نظرگاه به خلوت جامه از غم مىدريدم * به زحمت جامهء نو مىبريدم نه رندى بودهام در عشق رويت * كه طنبورى به دست آيم به كويت جهانداور منم در كارسازى * جهانداور كجا و عشقبازى اگر گامى زدم در كامرانى * جوان بودم چنين باشد جوانى دگر ره لعبت طاووسپيكر * گشاد از درج لؤلؤ گوهرتر مرا در دل ز خسرو صد غبار است * ز شاهى بگذر آن ديگر شمار است جواب شيرين هنوزم ناز دولت مىنمايى * هنوز از راه جبارى درآيى هنوزت در سر از شاهى غرور است * دريغا كاين غرور از عشق دور است درين گرمى كه آه سرد بايد * دل آسان است با دل درد بايد من آن مرغم كه با گلها پريدم * هواى گرم تابستان نديدم چو سبزه لب به شير و برف شستم * چو گل بر سبزههاى سبز رستم