رضا قليخان هدايت
2230
مجمع الفصحاء ( فارسي )
كجا شيرين و آن شيرين زبانى * به شيرينى چو آب زندگانى كجا آن نو به نو مجلس نهادن * بهشت عاشقان را در گشادن نشستن با پرىرويان چون نوش * شهنشاه پرىرويان در آغوش سخنهايى كه گفتم يا شنيدم * خيالى بود يا خوابى كه ديدم مرا گويند خندان شو چو خورشيد * كه انده برنتابد جان جمشيد دهن پرخندهء خوش چون توان كرد * در او يا خنده گنجد يا دم سرد من آن مرغم كه افتادم به ناكام * ز پشمين خانه در ابريشمين دام چو من سوى گلستان راى دارم * چه سود ار بند زر بر پاى دارم نه بند از پاى مىشايد بريدن * نه با اين بند مىشايد پريدن بىتابى خسرو در عشق شيرين و فرستادن شاپور را به طلب شيرين ز مجلس در شبستان رفت خسرو * شده سوداى شيرين در دلش نو چو برگفتى ز شيرين سرگذشتى * دهان مريم از غم تلخ گشتى شفاعت كرد روزى شه به شاپور * كه تا كى باشم از دلدار خود دور بيار آن ماه را يك شب درين برج * كه پنهان دارمش چون لعل در درج پذيرفتار فرمان گشت نقاش * كه بندم نقش چين را در تو خوشباش حكايت كرد با شيرين سرآغاز * كه وقت آمد كه بر دولت كنى ناز بت تنها نشين ماه تهىرو * تهى از خويشتن تنها ز خسرو به تندى برزد آوازى به شاپور * كه از خود شرم دار اى از خدا دور برآوردى مرا از شهريارى * چه مىخواهى كه از جانم برآرى يكى را گفتم اين جان و جهانست * جهان بسته كنون در فكر جانست دل ار باشد ز بهر يار باشد * ولى بايد كه او غمخوار باشد بيا تا كج نشينم راست گويم * چه خواريها كزو نامد برويم مرا بگذار تا گريم بدين سوز * تو مادرمرده را شيون مياموز دلم مىجست و دانستم كز ايام * زيانى ديد خواهم كام و ناكام