رضا قليخان هدايت
2224
مجمع الفصحاء ( فارسي )
به خدمت بر زمين غلطيد چالاك * خروشى بركشيد از دل شغبناك كه آن در كو كه گر بينم به خوابش * نه در دامن كه در درياى آبش به نوك چشمش از دريا برآرم * به جان بسپارمش پس جان سپارم از آنجا يكتنه شاپور برخاست * دواسبه راه رفتن را بياراست سوى ملك مداين رفت پويان * دوهفته ماه را يك ماه جويان در قصر نگارين زد زمانى * كس آمد دادش از خسرو نشانى درون بردندش از در شادمانه * به خلوتگاه آن شمع زمانه پس آنكه گفت شاپورش كه برخيز * كه فرمان اينچنين آمد ز پرويز از آن گلشن بدان گلگون نشاندش * به گلزار مراد شاه راندش وزين سو خسرو اندر كار مىبود * دلش در انتظار يار مىبود آمدن شيرين به ارمن و ملاقات كردن با خسرو و نصيحت كردن مهين بانو او را چه خوش باشد كه بعد از انتظارى * به اميدى رسد اميدوارى چنين گويد جهانديده سخنگوى * كه روزى شد به صحرا آن جهانجوى شكارى چون شكر مىزد به هر سو * برآمد شور شيرين از دگر سو يكى را سنبل از گل سركشيده * يكى را گرد گل سنبل دميده يكى مرغوله بسته بر بناگوش * يكى مشكين كمند افكنده بر دوش نظر بر يكدگر چندان نهادند * كه آب از چشم يكديگر گشادند سخن بسيار بود انديشه كردند * به كم گفتن صبورى پيشه كردند مهين بانو كه پاكى در گهر داشت * ز كار خسرو و شيرين خبر داشت به شيرين گفت كى فرزانه فرزند * نه بر من بر همه شاهان خداوند يكى ناز تو و صد ملك شاهى * يكى موى تو وز مه تا به ماهى تو گنج سربهمهرى نابسوده * بد و نيك جهان ناآزموده جهان نيرنگها داند نمودن * به در دزديدن و ياقوت سودن گر اين صاحب جهان دلدادهء توست * شكارى بس بزرگ افتادهء تست