رضا قليخان هدايت
2219
مجمع الفصحاء ( فارسي )
بسى چون سايه دنبالش دويدند * چو سايه در گذر گردش نديدند به درگاه مهين بانو شبانگاه * شدند آن اختران بىطلعت ماه به ديده پيش تختش خاك رفتند * به تلخى حال شيرين باز گفتند به آب چشم گفت اى نازنين ماه * ز من چشم بدت بربود ناگاه چه افتادت كه مهر از ما بريدى * كدامين مهربان بر ما گزيدى چو آهو زين غزالان سير گشتى * گرفتار كدامين شير گشتى وزان سوى دگر شيرين به شبديز * زمين را مىنبشت از بهر پرويز نشان مىجست و مىرفت آن دلفروز * چو ماه چارده شب چارده روز پديد آمد چو مينو مرغزارى * در او چون آب حيوان چشمهسارى فرود آمد به يكسو بارگى بست * در انديشه بر نظارگى بست پرندى آسمانگون بر ميان زد * شد اندر آب و آتش در جهان زد فلك را كرد كحلىپوش پروين * موصل كرد نيلوفر به نسرين حصارش نيل شد يعنى شبانگاه * ز چرخ نيلگون سر مىزند ماه تن صافيش مىغلطيد در آب * چو گردد قاقمى بر روى سنجاب در آب انداخت او از گيسوان شست * نه ماهى بلكه ماه آورد در دست ز مشك آرايش كافور كرده * ز كافورش جهان كافور خورده مگر دانسته بود از پيش ديدن * كه مهمانى نوش خواهد رسيدن رفتن خسرو از مداين به جانب ارمن و رسيدن به چشمه و ديدن شيرين و نشناختن درون چشمهسار آن چشمهء ناب * ز بهر ميهمان مىساخت جلاب سخن گوينده پير فارسىخوان * چنين گفت از ملوك پارسىدان كه چون خسرو به ارمن كس فرستاد * به پرسش كردن آن سرو آزاد شب و روز انتظار يار مىداشت * اميد ديدن دلدار مىداشت گرامى بود بر چشم جهاندار * چنان تا چشم زخم افتاد در كار به مشكو رفت پيش مشكبويان * وصيت كرد با آن ماهرويان