رضا قليخان هدايت

2212

مجمع الفصحاء ( فارسي )

و له ايضا عشق فتوى مىدهد كز كعبه در بتخانه شو * يار دعوى مىكند كز عاشقى ديوانه شو عشق زحمت برنتابد كآشناى خلوتست * چون تو با عشق آشنايى از همه بيگانه شو گر به كويش بار يا بى مرغ غم را دانه باش * گر وصال دوست خواهى شمع را پروانه شو تا مگر روزى حديثت بگذرد در پيش او * چون نظامى در زبان هركسى افسانه شو و له ايضا ختنى جمالى اى مه ز حبش چه نام دارى * تو بجز خطى و خالى ز حبش كدام دارى حبشى منم كه در تن همه سوخت است خونم * ختنى تويى كه در بر همه سيم خام دارى حبشى است رنگ مويت ختنى است رنگ رويت * تو ميان اين دو كشور به كجا مقام دارى حبشى سفيد نبود ختنى نمك ندارد * تو بغايت سفيدى نمك تمام دارى و له ايضا اى كه گوى از دلبران بربوده‌اى * خوشترك مىران كه خواب‌آلوده‌اى جور كمتر كن كه در خون ريختن * بر فلك هفتاد گام افزوده‌اى از علمهايى كه در ديوان تست * خويشتن كشتن مرا فرموده‌اى و له من آن نىام كه تو ديدى تو آن نه‌اى به از آنى * ترا فزوده جمال و مرا نمانده جوانى مگر ز چون تو بهارى لطيفه‌اى بپذيرد * كه هرچه بود به باغم ببرد باد خزانى