رضا قليخان هدايت
2159
مجمع الفصحاء ( فارسي )
در لشكر زمانه بسى گشتم * پرگرد از آن شد است رياحينم از ديدن دگر دگر آيينش * ديگر شده است يكسره آيينم بازيگر است اين فلك گردان * امروز كرده لاعبه تلقينم امروز باز پاك ز من بربود * آن حلههاى خوب نوآيينم يكچند پيشگاه همىديدى * در مجلس ملوك و سلاطينم آزرده اين و آن به حذر از من * گفتستى از نژادهء تنينم آهو خجل ز مركب رهوارم * طاوس زشت پيش نمد زينم و اكنون تذرو با من كى سازد * كز عارضين چو سينهء شاهينم با زخم تيغ دنيا بس باشد * پرهيز جوشن و زرهم دينم منگر بدانكه در درهء يمگان * محبوس كردهاند مجانينم فخرم بس آنكه در ره دين حق * بر مذهب امام ميامينم بر حب آل احمد شايد گر * لعنت همىكنند ملاعينم گر اهل آفرين نيمى هرگز * جهال چون كنندى نفرينم از جان پاك رفته به عليين * وز جسم تيره مانده به سجينم مغلوب گشت اول ازين ديوان * نوح رسول من نه نخستينم سقراط اگر به رجعت باز آيد * عشرى گمان بريش ز عشرينم گر ناصبى مثل مگسى گردد * نگذشت يا رد از در غزنينم چون من سخن به شاهين بر سنجم * آفاق و انفساند موازينم نپسندم ار بگردد و بگرايد * از ذرهاى زبانهء شاهينم زيراكه برگرفت بدست عقل * ايزد غشاوه از دوجهانبينم زى جوهران علوى رهبر گشت * اين جوهر كثيف فرودينم زانم به عقل صافى كاندر دين * بر سيرت مبارز صفينم نزديك عاقلان عسلالنحلم * وان در گلوى جاهل غسلينم از من چو خر ز شير مرم چندين * ساكن سخن شنو كه نه سكينم افسانهها به من بر چون بندى * گويى كه من به چين و به ماچينم