رضا قليخان هدايت

2155

مجمع الفصحاء ( فارسي )

نظم نگيرد بدلم در غزل * راه نيابد بدلم در غزال از چو منى صيد نيابد هوا * زشت بود شير شكار شگال با تن رنجور درين تنگ غار * مونس من حب رسول است و آل بلخ ترا دادم و يمگان به من * اين درهء خشك و جبال و تلال دست من و دامن آل رسول * وز دگران باز گسستم خيال فردا معلوم تو گردد كه كيست * نزد خداى از من و تو بر ضلال در تحقيق و حكمت و مذمت دنيا و تعريف آدمى گويد گنبد پيروزه‌گون پر ز مشاغل * چند بگشته است گرد اين كرهء گل علت جنبش چه بود ز اول بودش * چيست در اين قول اهل علم اوايل كيست مر اين قبه را محرك اول * چيست ازين كاركرد بهره و حاصل از پس بىفعلى آنكه فعل ازو بود * از چه قبل گشت باز صانع و فاعل جز كه به حاجت نجنبيد آنچه بجنبيد * وين نشود بر عقول مبهم و مشكل علت جنبش چه چيز حاجت ناقص * حاصل صنعت چه چيز مردم عاقل ناقص محتاج را كمال كه بخشد * جز گهر بىنياز ساكن كامل بار درخت جهان چه آمد مردم * بار درختان ز تخمهاست دلايل بار چو فرزند و تخم او پدر اوست * از جو جو زايد و ز پلپل پلپل تو كه بر تخم عالمى كه مر او را * برگ سخن گفتن است و بار فضائل صانع و مصنوع را تو باشى فرزند * پس چو پدر شو كريم و عادل و فاضل قول مسيح آنكه گفت زى پدر خويش * مىشوم اين رمز بود نزد افاضل عاقل دانست كو چه گفت و ليكن * رهبان خود گمره است و هر قل جاهل مال چنه است و زمانه دام جهان است * اى همه‌ساله به دام و بر چنه مايل مرغ كه در دام و بر چنه طمع افكند * بخت بدانگاه خاردش رگ بسمل بحر عظيم از قياس عالم عاليست * كشتى او چيست اين قباب اسافل باز جهان بحر ديگر است و به دو در * شخص تو كشتى است عمر باد مقابل