رضا قليخان هدايت

2137

مجمع الفصحاء ( فارسي )

سالار پيشه‌ور نبود هرگز * بل پيشه‌ور رهى بود و چاكر آنست پادشه كه پديد آورد * اين اختران و اين فلك اخضر وان در هوا به امر وى استاده است * بىدارو بند پايهء بحر و بر وايدون به امر او شد و تقديرش * با خاك خشك ساخته آب تر چندين همى به قدرت او گردد * اين آسياى تيزرو بىدر وين خاك خشك زشت به دو گيرد * چندين هزار زينت و زيب و فر وين هر چهار خواهر زاينده * با بچگان بىعدد و بىمر تسبيح مىكنندش پيوسته * در زير اين كبود تنك چادر تسبيح هفت چرخ شنيدستى * گر نيست گشته گوش ضميرت كر از بهر بر شدن سوى عليين * از علم بال ساز و ز طاعت پر در گردن جهان فريبنده * كردى دو دست و بازوى خود چنبر ايدون گمان برى كه گرفتستى * در بر به مهر خوب بتى دلبر گر خويشتن كشى ز جهان ور نه * بر تو به كينه او بكشد خنجر از خلق چون تو غرقه بسى كرد است * اين بحر بىكرانهء بىمعبر تا طبع ساز باشد پندارى * شيريست تازه‌ريخته در شكر ليكن چو كرد قصد جفا پيشش * خاقان خطر ندارد و هم قيصر گاهى عروسوارت پيش آيد * با گوشواره ياره و با افسر با صد كرشمه بسترد از رويت * با شرم گرد به آستى و معجر ديوانه‌وار راست كند ناگه * خنجر بسوى سينه‌ات و زى حنجر در حرب اين زمانهء ديوانه * از صبر ساز تيغ و ز دين مغفر ندهد خداى عرش در اين خانه * راهت مگر به رهبرى حيدر گر در شوى به خانه‌ش بر خاكت * شمشاد و لاله رويد و سيسنبر شيران ز بيم خنجر او حيران * دريا به پيش خاطر او فرغر قولش مقر و مايهء نور دل * تيغش مكان و معدن شور و شر ايزد عطاش داد محمد را * نامش على شناس و لقب كوثر