رضا قليخان هدايت
2134
مجمع الفصحاء ( فارسي )
و له ايضا خوب يكى نكته ياد دارم از استاد * گفت نگشت ايچ آفريده به از داد جانت نماند است جز به داد در اين بند * داد خداوند را مدار به بيداد بند نهاد است بر تو تا بكشى رنج * تا نكشد رنج بنده كى شود آزاد پند همىنشنوى و بند نبينى * دلت پرآتش كه كرد و سرت پر از باد پند كه دادت همانكه بند نهادت * بندت كنهاد پند نيز هم او داد جز كه بدستورى خداى و رسولش * دانا بند خداى را مگشاياد امت را كى بود محل نبوت * جز كه ز مردم هگرز مردم كى زاد جمله مقرند اين خران كه خداوند * از پس احمد پيمبرى نفرستاد سوى خداى جهان يكى است پيمبر * رهبر بگرفتهاند بيش ز هفتاد رسته ز دلشان خلاف آل محمد * همچو درخت ز قوم رسته ز پولاد پند مدهشان كه پند ضايع گردد * خار نپوشد كسى به زير خز ولاد بيرون كنشان ز خاندان پيمبر * نيست سزاوار جغد خانهء آباد جز كه على را پس از رسول كه را بود * تيغ گران و دل قوى و كف راد كم ز يكى يار زى رسول چرا بود * آنكه برادرش بود و بن عم و داماد ياد ازيرا كنم مر آل نبى را * تا به قيامت كند خداى مرا ياد شعر دريغ آيدم ز دشمن ايشان * نيست سزاوار گاو نرگس و شمشاد سود نداردت اين نفاق چه دارى * بر لبت اين باد دى به دل تف مرداد دوستى دشمنان دينت زيان داشت * بام برين كژ شود ز كژى بنلاد نيز نبينم روا اگر بنكوهمت * بر مگسى نيست خوب ضربت فرهاد رو ز پس جاهلى كه در خور اويى * مطرب بايد نشسته بر در بنياد در خطاب به آسمان چند گردى گردم اى خيمهء بلند * چند تازى روز و شب همچون نوند كاه دارى آخته بر روى آب * زهر دارى ساخته در زير قند