رضا قليخان هدايت

2114

مجمع الفصحاء ( فارسي )

مى كنون آور كه بستد گونه از نارنگ‌رنگ * جان كنون پرور كه رزبان بستد از انگور جان بوستان از دوستان سازيم و مستيها كنيم * با وصال دوستان اندر فراق بوستان شه در اين هفته شكارى كرد كز اخبار او * قصر بر قيصر قفس شد خانه بر خان آشيان آهوان بزم گرد آهوان كوهسار * پره بربستند و آشفتند چون شير ژيان هم به عون خام گور و قوت شاخ گوزن * بر گوزن و گور كردى شه جهان همچو جنان بوسه بر پيكانش دادى جان آهو را كمين * چون به آهو برنشستى نوك پيكانش از كمان ريدك بادام چشم از آهو بادام سم * خاك پرياقوت كرد از خنجر ياقوت‌سان شاه بر عزم نشاط باده و ذوق شكار * لهو را بگشاده طبع و لعب را بسته ميان گه ترنجى بر بنان و گه كمانى بر كتف * گاه زوبينى به دست و گاه رطلى بر دهان تازيان گرد صحارى قافله در قافله * بختيان زير شكارى كاروان در كاروان گر كنون جويد عقاب از پشت آن كهسار گوشت * ور كنون جويد هماى از روى آن دشت استخوان بيند ازبس چشم نخچير و بناگوش تذرو * دشتها پرنرگس و كهپايه‌ها پرنار دان