رضا قليخان هدايت
2102
مجمع الفصحاء ( فارسي )
دويده از دهنش خوشهاى مرواريد * دويده از كتفش برگهاى سيسنبر ز گوش و گردن و از دست و سينه داشت سلاح * كه آن دو نصل و كمان بود اين دو گرز و سپر چو باد پاى به كوهان او درآوردم * ز جاى برجست آن بادپاى كوه سپر ز جاى جستن او ديدم و نديدم بيش * كه كوه كوهان كه مىبريد يا كردر همىبرآمد پرش ز پاى و رفت چو تير * شگفت نيست كه در پاى تير باشد پر چو آفتاب عنان را به باختر برتافت * زمام او را برتافتم سوى خاور رهى به پيش گرفتم كه از مخافت آن * برون نگشت فلك تاش خون نگشت جگر ز حد كوهش در صدر آسمان شمشير * ز نوك خارش در عرق اژدها نشتر ز بس بلندى بالاى كوه او گفتم * عجب كه بسته نشد راه گنبد اخضر مجره از بر كوه آنچنان نمود مرا * كه آسمان را ز آسيب آن بسوخت كمر مجال پشتهء او ديده را نشد محسوس * مضيق بيشهء او وهم را نداد گذر سموم او پرسيمرغ را بسوخت چنانك * شد از پريدن محروم تا گه محشر