رضا قليخان هدايت
2100
مجمع الفصحاء ( فارسي )
آن چو عاج در حرير است اين چو سيم در بلور * آن چو مور گلنورد است اين چو مار مشكبار نار و سيم و سنبل و شمشاد او باشد بلى * آن چو عاج و اين چو سيم و آن چو مور و اين چو مار در مدح عماد الدوله منصور بن سعيد بعون طالع مسعود و سعى نيك اختر * سپاه باد خزان سوى باغ كرد گذر گذشت و شد همه اطراف دشت ازو پرسيم * وزيد و شد همه اركان باغ ازو پرزر هوا بگشت و بكشت آتش گل اندر خاك * صبا بجست و ببست آب جوى را در جر كنون كه هست به هر باغ در زراع نشان * كنون كه هست به هر تيغ در ز ميغ اثر طريق جست نداند طيور سوى چمن * طواف كرد نيارد وحوش گرد كمر نه باغ را ز مدد كم شود حشم ز حشم * نه زاغ را ز چمن بگسلد نفر ز نفر سزد كه ياد كند بلبل از وصال بهار * سزد كه نوحه كند زاغ در فراق شمر صبا بر آب و شجر مهر و كين او بنمود * كه آب ازو شد پوشيده و برهنه شجر بلور غيبه يكى جوشن اندر آن حوض است * كه بود نيلى چون لاجورد و نيلوفر چرا قوى كند انگور خون همى در تن * اگر سراسر گلزار هست چون نشتر شگفتم آيد سخت از دو روى سيب دورنگ * شگفت باشد لا شك دو روى در يكسر قمر به نيمى ازو رنگ داد چونان داد * كه او نمود چو يكنيمه منكسف ز قمر اگر نديدى پير جوان به روى و به طبع * به چشم عبرت بر چهرهء ترنج نگر به دو سپرد ز سودا سه مايه چاراركان * ز خاك زر و ز كان نقره و ز بحر درر عماد دولت منصور بن سعيد كه هست * نظام ملك و قوام هدى و فخر بشر سخن شريف نشد تا ازو نيافت شرف * خرد عزيز نشد تا ازو نجست اثر زهى فزوده شجاعت ز دستبرد تو فخر * خهى گرفته بزرگى به پايگاه تو فر دوتا شد از سبب بخشش تو پشت نياز * قوى شد از قبل دولت تو دست هنر مزاج دريا از نظم و نثر خلق تو نيست * چراست جايگه آب و گوهر و عنبر