رضا قليخان هدايت

2094

مجمع الفصحاء ( فارسي )

لب كاريز پرطلق است و روى حوض پرنقره * شكم رود پريشم است و پشت كوه پرمرمر شرار آتش دوزخ همانا رفت بر بالا * فروپژمرد و باز آمد به عادت گشته خاكستر چو بنشست آتش از گلبن چرا گردد هوا تيره * غبار از خاك زايل شد چرا باشد زمين اغبر گزند خوردهء الماس برد از گوهر مردم * يكى لعل خماهن‌خوار و ياقوت شبه‌گستر فرازش پر ز زر از عكس و پشتش پرگل از شعله * سرش پرعنبر از دود و تنش پرگوهر از اخگر بر اين آذر چه خوش باشد به كف بر آذر باده * به سيمين حوض در جسته عروسان مه آذر رخ شنگرف‌گون نارنج زير برگ زنگارى * بت روميست آلوده به آب زعفران‌پيكر همانا شير و مى داده است بيخ سيب را دهقان * ازآن‌رو بهره‌اى شير است و بهرى بادهء احمر مرا مدح تو بر جانست و زان ديگران بر لب * كه دريا درنهد در قعر و خاشاك آورد بر سر و له ايضا اگر نگردد بر نور سايه مستولى * چرا شب تو همى سايه گسترد بر نور خسوف مه بود اى ماه من ز سايهء خاك * خسوف ماه تو از سايهء عبير و بخور مرا ز رشك تو كافور بردميد از مشك * ترا به زعم من آميخت مشك با كافور ترا ز لعل بخنديد گوهر منظوم * مرا ز جزع بباريد لؤلؤ منثور به دير خيزى سروى به زود سيرى گل * به جان فروزى ماهى به دل‌فريبى حور