رضا قليخان هدايت

2081

مجمع الفصحاء ( فارسي )

همه ره پرمحاريب و تماثيل * ز اشكال صليب و سنگ مرمر به هر عمرى درو عمرى دو بينم * ز بىبرگى نه بر فرق و نه در بر يكى در كشته و پىدرپى گاو * يكى بر پشته و سر بر سر خر نبودم مرد غربت با چنين زور * ندارم برگ عشرت با چنين زر چرا برگاشتم رخ زان سمن‌بوى * چرا برداشتم دل زان صنوبر كه را جويم كه احوالم به دو گوى * كرا گويم كه پيغامم به دو بر بعينه چشمهء قير است گويى * ميان ابر تيره چشمهء خور اگر خورشيد گردون نيست بر جاى * به جايست آفتاب هفت كشور جهانبان صاحب ديوان آفاق * كه صاحب طالعست از كلك و خنجر اگر لطفش نپيوستى به اجسام * عرض پيوند بگسستى ز جوهر و له ايضا بود حسود و بدانديش تو درين عالم * به اقتضاى كلام مهيمن خلاق يكى اسير به تفسير ما له من وال * يكى ذليل به تقدير ما له من واق نديد پيش و پس خيل و رايتت دو گروه * مخالفان به نفاق و موافقان بوفاق نهنگ تو ز دل طاغيان گرفت وطن * خدنگ تو ز تن دشمنان گزيد وثاق اگرچه كار خطر بود بر تو نامد سخت * و گر چه صعب سفر بود بر تو نامد شاق گران نباشد شق قمر به دست نبى * دراز نبود راه فلك به پاى براق بزرگوارا تا زان جناب گشتم دور * كش از سماك ستانه است و از سپهر رواق چو حال خويش پراكنده خورده‌ام روزى * اگرچه هستم مجموع باز در آفاق چگونه دل متفرق نباشدم ز عنا * چو رزق من متفرق همىدهد رزاق در قسميه فرمايد به مشكين سنبلت بالاى لاله * به سيمين سوسنت زير بغلطاق به خفته نرگست در سحر بيدار * به جفت ابرويت در دلبرى طاق