رضا قليخان هدايت
2079
مجمع الفصحاء ( فارسي )
هندوى آن خط و رخ خوبم كه گوييا * گردى ز مشك بر گل خندان نشسته است بيدادگر مباش كه بر تخت سلطنت * داراى عهد و خسرو كيهان نشسته است و له ايضا نهادم از بن هر موى بركشد فرياد * ز دوستان كه ز منشان همىنيايد ياد اگر زمانه چنين بدنهاد شد بر من * كجا شدند مرا دوستان نيك نهاد دلا مجوى سلامت ز آشيان وجود * كه بر ندامت و حسرت نهادهاندش لاد كسى كه خاك تو بسرشت بىبلا نسرشت * همانكه اصل تو بنهاد بىعنا ننهاد خدايگان وزيران شرق شمس الدّين * كه هست خاك درش غيرت كلاه قباد به كف كريم و به چهره بهى به صورت خوب * به تن حليم و به دل صابر و به فسحت راد عروس ملك جهان شد چنان برو عاشق * كه تا به حشر نبيند دگر رخ داماد فى الحكمة و الموعظة و النصيحة حذر اى جاهلان غفلتكار * حذر اى غافلان جاهلوار زين گذرگاه ديو نفسشكن * زين بيابان غول مردمخوار سخت زشت است نزد ديدهء عقل * غره بودن بدين دوروزه قرار اين يكى خانهاى است پر ز فريب * وان يكى گنبدى است پرزنگار كس از آن رفتگان نيامد باز * كس از آن خفتگان نشد بيدار راد سروى كه برفرازد قد * قامت دلبرى است خوشرفتار هر بنفشه كه بر زمين رويد * هست زلف بتى پرىرخسار هر گلى كز چمن بيارايد * عارض شاهديست خوشگفتار اى دريغا كه عالمى پر شد * از فرومايگان و از اشرار همه مردم ولى نه مردمسان * همه صورت ولى نه معنىدار