رضا قليخان هدايت

2076

مجمع الفصحاء ( فارسي )

وانگه كه چو نرگس تو خوابم ببرد * آشفته‌تر از زلف تو خوابى بينم * * * من عهد تو سخت سست مىدانستم * بشكستن آن درست مىدانستم اين دشمنى اى دوست كه با من ز جفا * آخر كردى نخست مىدانستم * * * آنى كه به هيچ‌كس تو چيزى ندهى * صد چوب مغول خورى پشيزى ندهى سنگى كه بدان روغن برزك گيرند * گر بر شكمت نهند تيزى ندهى 410 مجد الدّين همگر شيرازى گويند نسبش به انوشيروان مىرسد و خود هم در ضمن ابيات در اثبات اين معنى كوشيده و بدين نسب كسوت مفاخرت پوشيده در دولت سلاطين اتابكيهء فارس ، معزز و مكرم و به ملك‌الشعرايى در آن عهد مسلم بوده شاعر خوبى است و ديوان وى اندك است ديده شده و از اشعارش برخى منتخب آمده‌ست . حمد اللّه قزوينى او را از ندماى خواجه بهاء الدّين بن صاحب ديوان شمرده است كه حاكم اصفهان بوده اين قصيده نيز بر اين دلالت دارد كه از شيراز مسافرت به اصفهان نموده و در خدمت او بوده و به نام خواجه شمس الدّين صاحب ديوان نيز او را قصيده است . علىاىحال ، اين منتخبات ابيات اوست : در مدح صاحب ديوان گويد شب وداع چو برداشتم طريق صواب * بعزم بندگى صاحب سپهر ركاب ز آفتاب سپهرم بماند خالى چشم * وز آفتاب زمينم بماند ديده پرآب چو روى شام نقاب خضاب‌گون بربست * نگار صبح رخ از چهره برگرفت نقاب سرشك چون در بر روى روشنش ريزان * چنان كه بر رخ آيينه برچكد سيماب