رضا قليخان هدايت

2068

مجمع الفصحاء ( فارسي )

از گونهء يك آتش پرلاله گشته ساغر * وز قوت يك آتش پرلعل گشته كانون و له اى دو رخ تو پروين وى دو لب تو مرجان * پروينت بلاى دل مرجانت بلاى جان پشتم شده چون گردون اندر غم آن پروين * چشمم شده چون دريا اندر غم آن مرجان دود است مگر خطت گلبرگ در آن پيدا * ابر است مگر زلفت خورشيد در آن پنهان دودى كه فكند است او در خرمن من آتش * ابرى كه گشاد است او از ديدهء من باران از تازگى و سرخى لاله است تو را چهره * وز روشنى و پاكى لؤلؤست ترا دندان لؤلؤ نشنيدم من در سنبل نوش‌آگين * لاله نشنيدم من در سنبل مشك‌افشان و له ايضا سمنبرى كه فسونگر شد است عبهر او * همى خلد دل من عبهر فسونگر او اگر خليدن و افسون نيايد از عبهر * چرا خلنده و افسونگر است عبهر او صنوبر است به قد آن نگار و طرفه بود * صنوبرى كه گل و نسترن بود بر او ظهير دولت ابو بكر بن نظام الملك * كه روشنند همه اختران ز اختر او زمانه را عجب آيد چو آهنين گردد * به كارزار درون بارهء تكاور او تكاورى كه به كشتى اگر كنم وصفش * لگام و نعل بود بادبان و لنگر او به ابر ماند چون پى نهاد و نعره گشاد * بود ز كام درخش و ز كام تندر او گرش برانى باد است و گر بدارى كوه * مركب است مگر زين دو چيز گوهر او كه ديد كوه كه ماند به باد جنبش او * كه ديد باد كه ماند به كوه پيكر او و له ايضا مقدس است و منزه ز عيب و عار چنانك * پيمبران ز دروغ و فرشتگان ز گناه مخالفى كه همى رنگ بود چون دراج * منافقى كه همه حيله بود چون روباه