رضا قليخان هدايت

2066

مجمع الفصحاء ( فارسي )

گر همى از زعفران شادى فزايد طبع را * بوستان و باغ چون غمگين شوند از زعفران چون هوا پنهان شود در زير عباسى ردا * زان ردا پيدا شود بر كوه خضرا طيلسان ز آسمان گويى فرود آيد حواصل بر زمين * وز زمين گويى رود سنجاب سوى آسمان چون شود آب شمر مانندهء سيمين سپر * شاخ بر گلبن شود مانندهء زرين‌كمان گر به باغ اندر نباشد ارغوان و شنبليد * برگ زر باشد چنين و آب زر باشد چنان باغ من هست آن نگارينى كه اندر عشق اوست * رنگ من چون شنبليد و اشك من چون ارغوان زلف او مشك است و كافور است و روشن عارضش * بينى آن كافور كو از مشك دارد سايبان سينهء او پرنيان است و دلش چون آهنست * بينى آن آهن كه معدن دارد اندر پرنيان و له ايضا طبع گيتى سرد گشت از فصل باد مهرگان * چون دم دلدادگان از هجر يار مهربان در هوا و در چمن پوشيد سنجاب و نسيج * كوه ديباپوش را داد او معنبر طيلسان شنبليدى گشت ز آشوبش نبات مرغزار * زعفرانى گشت ز آسيبش درخت بوستان باد در آشوب او بنهفت گويى شنبليد * ابر در آسيب او بسرشت گويى زعفران