رضا قليخان هدايت

2050

مجمع الفصحاء ( فارسي )

و له ايضا آمد آن ماه دوهفته با قباى رنگ‌رنگ * زلف پربند و شكنج و چشم پرنيرنگ و رنگ سرو اگر در باغ باشد داشت او بر سرو باغ * سيم اگر در سنگ باشد داشت او در سيم سنگ تنگم اندر برگرفت و زلف مشكين برفشاند * مشك و عنبر برگرفتند از سراى من به تنگ گر ز مهر او فتد يك‌ذره در درياى چين * ور ز جود او چكد يك قطره در درياى زنگ نه به چين اندر بماند هيچ رخ در زير چين * نه به زنگ اندر بماند هيچ دل در زير زنگ و له ايضا فى المدح تكاورى كه قوىتر ز رخش رستم زال * به حمله همچو هژبر و به پويه همچو غزال دو پاى او بكفل بر شود بسوى مغاك * دو دست او به كتف بر شود به‌سوى جبال ز تيزچشمى و روشن‌دلى تواند ديد * شب سياه به چاه اندرون ز مور خيال به ابر ماند در موكب و شگفت ابرى * كه رعد او ز دهان است و برق او به نعال چهار نعلش محكم به زير شانزده ميخ * چو زير شانزده نجم اندرون چهار هلال بهر سفر كه ز بهر ظفر نهادى روى * طلايهء سپهت بود دولت و اقبال ز مغفر و زره و كبر و جوشن و خفتان * ز نيزه و سپر و تير و ناچخ و كوپال هوا تو گفتى پيلى است آهنين دندان * زمين تو گفتى شيرى است آتشين چنگال ز مهر و كين تو معلوم گشت عالم را * كه دشمنيت حرام است و دوستيت حلال و له ايضا رنگ آب و فعل آتش هر دو اندر تيغ اوست * سركشى با آب و آتش در خرد باشد محال مركبش را هركجا باشد مجال تاختن * وهم مردم را نباشد گردگرد او مجال آفرين بر مركبش كورا سزد پروين لگام * مشترى ميخ و مجره تنگ و ماه نو نعال پاك‌دندان تيزچشم آهخته‌گردن خردگوش * سخت‌سم محكم‌قوايم گردران آكنده‌يال آمد آن فصلى كه از تاثير او در بوستان * ديبهء زربفت پوشيد است پندارى نهال باغ هست اكنون ز برگ زرد چون زر درست * وز شكوفه بود در نوروز چون سيم حلال