رضا قليخان هدايت
2048
مجمع الفصحاء ( فارسي )
كرد بارى قهر يزدان عجز سلطان آشكار * قهر يزدانى ببين و عجز سلطانى نگر خسروا گر مستى از مستى به هشيارى گراى * ور به خواب خوش درى از خواب خوش بردار سر تا ببينى باغ ملت را شده بىرنگ و بوى * تا ببينى شاخ دولت را شده بىبرگ و بر بر زمين چون حكمران گشتى گرفتى كاستى * بر فلك چون بدر گردد كاستن گيرد قمر رفتى و بگذاشتى در ديدهء من اشك خويش * تا چه خوانم مدح تو بر من همىبارد درر خاطرم نظم فتوحت را گهر در رشته كرد * رشتهها بگسست و از چشمم برون آمد گهر و له ايضا رمضان شد چو غريبان به سفر بار دگر * اينت فرخ شدن و اينت بهنگام سفر گرچه در حق وى امسال مقصر بوديم * عذر تقصير توان خواست ازو سال دگر آنكه اين طاعت فرمود همانا دانست * كه ازين بيش به اومان نتوان برد بسر نوبت مسجد و تسبيح و تراويح گذشت * نوبت مجلس و بزم است و مى و رامشگر صبر كرديم كه در روزه چنان نيكو بود * رطل خورديم كه در عيد چنين نيكوتر سحر و شام كنون هر دو يكى بايد كرد * كه نه در عهدهء شاميم و نه در بند سحر خشكى روزه بجز بادهء عيدى نبرد * خاصه آن وقت كه مطرب غزلى گويد تر و له ايضا گر به نرمى چو حرير است حسامت چه عجب * چه كند ضربتش از آهن و فولاد حرير