رضا قليخان هدايت

2031

مجمع الفصحاء ( فارسي )

و له ايضا ماند به صنوبر قد آن ترك سمنبر * گر سوسن آزاد بود بار صنوبر آن سوسن آزاد پر از حلقه و زنجير * وان حلقه و زنجير پر از تودهء عنبر گر هست رخش پاك‌تر از نقرهء صافى * ور هست لبش سرخ‌تر از لالهء احمر آن نقرهء صافى كه نهفته است به سنبل * وان لالهء احمر كه گرفته است به شكر يك روز گذر كرد بر او حور بهشتى * يك‌بار نظر كرد بر او ماه منور از صورت او حور شد آراسته صورت * وز هيئت او ماه شد افراخته پيكر بودند به صورتگرى و بتگرى استاد * هم مانى صورتگر و هم آذر بتگر ليكن ننگاريد چنو خامهء مانى * ليكن نتراشيد چنو رندهء آذر تا از بر گلبرگ و سمن برگ فكندست * چون حلقهء چنبر خم آن زلف معنبر بازيگرى آموزد هر روز دل من * باشد كه جهد بيرون زان حلقهء چنبر اى زلف دلاويز تو حلقه شده بر ماه * من در غم آن حلقه شده حلقهء بر در در ديدهء من رشتهء گوهر بگسسته است * تا ديده‌ام اندر دهنت رشتهء گوهر