رضا قليخان هدايت

2019

مجمع الفصحاء ( فارسي )

بنگر كه چمن هست پر از عنبر سارا * بنگر كه شجر هست پر از لؤلؤء منثور اندر دهن قمريكان ساخته بربط * وان در گلوى فاختگان ساخته طنبور خوشبوى بنفشه است به باغ اندر و نرگس * چون زلف به هم در شده و ديدهء مخمور آراسته بزم تو پر از بچّهء حور است * از بچهء حورا بستان بچّهء انگور در مدح سلطان ملكشاه سلجوقى حلقه‌ها دارد ز سنبل بر گل آن شيرين [ صنم ] * حلقه‌هاى آن زره‌سان سر زده در يكدگر زلف او در اصل كوتاه است و هرروزى به قصد * از سرش مشّاطه برّد تا شود كوتاه‌تر در شريعت دزد را بايد بريدن دست و پاى * زلف او دل دزد شد پس چونش مىبرّند سر گر نخواهد خورد خون عاشق آن زيبا صنم * ور نخواهد برد هوش عاشق آن شيرين [ شكر ] سنگ خارا از چه پنهان كرد در زير حرير * مشك سارا از چه پيدا كرد بر طرف قمر خسرو عادل ملكشاه آن خداوندى كه هست * زير راى و رايت او شرق و غرب و خير و شر از مدار چرخ و حكم زهره و بهرام و تير * وز مسير هرمز و كيوان و سير ماه و خور شانزده چيز تو باقى باد تا كيهان بود * با تو باد آن شانزده هم در سفر هم در حذر ملك و دين و تخت و بخت و كلك و مهر و تيغ و جام * عزّ و جاه و عمر و مال و نام و كام و فخر و فر