رضا قليخان هدايت
1993
مجمع الفصحاء ( فارسي )
حضور سلطان رفته بود و امر به بديههگويى شد حسب الامر معزّى اين رباعى در صفت هلال گفته : رباعى اى ماه چو ابروان يارى گويى * يا همچو كمان شهريارى گويى نعلى زده از زرّ عيارى گويى * در گوش سپهر گوشوارى گويى سلطان را از بداهت طبع و فصاحت بيان او خوش آمده اسبى از اسبان خاصه با پنج هزار درهم به وى عنايت فرمود مجدّدا امير اين رباعى را بالبديهه به عرض رسانيد كه متضمّن عناصر است . رباعى چون آتش خاطر مرا شاه بديد * از خاك مرا بر زبر ماه كشيد چون آب يكى رباعى از من بشنيد * چون باد يكى مركب خاصم بخشيد الحاصل گويند وقتى در شكارگاه سلطان سنجر امير معزّى را از دور خيال شكارى كرده تيرى به وى انداخته مجروح شد بعضى گويند بدان تير درگذشت ، بعضى گويند بهبودى يافت و قول ثانى اقوى است زيراكه خود گفته : منّت خداى را كه به تير خدايگان * من بنده بىگنه نشدم كشته رايگان بالاخره در سنهء 542 به مرو اندر از تن رست و به عالم جان پيوست حكيم مجدود سنايى غزنوى در تعزيتش گفته : گر زهره به چرخ دويم آيد نه شگفت است * در ماتم طبع طربافزاى معزى كز حسرت درهاى يتيمش چو يتيمان * بنشسته عطارد بمعزاى معزّى امّا اينك ديوان اشعار امير معزّى حاضر است تغزّلات شيرين و ابيات نمكين دارد و در طريقهء تغزّل غالبا شيوهء فرّخى و در مديحه مسلك عنصرى را مىسپارد لفظا و معنا اشعار پختهء رنگين در ديوانش بسى هست و طرزى پسنديده و بيانى سنجيده دارد از اشعار او نوشته شد