رضا قليخان هدايت

1978

مجمع الفصحاء ( فارسي )

اى شاه توى شاه جهان گذران را * ايزد به تو دادست زمين را و زمان را بردار تو از روى زمين قيصر و خان را * يك شاه بسنده بود اين مايه جهان را با ملك چه‌كار است فلان را و فلان را * خرس از در گلشن نه و خوك از در گلزار اى بارخداى و ملك بارخدايان * اى نيزه‌ربايى بىپسر نيزه‌ربايان اى راه نمايى به سر راهنمايان * اى بسته گشايندهء هر بسته گشايان اى ملك زدايندهء هر ملك‌زدايان * اى چارهء بيچاره و اى مفزع زوّار اى بارخداى همه احرار زمانه * كز دل بزدايد لطفت بار زمانه كردار تو [ ضدّ همهء ] كردار زمانه * در پشت عدويت تو كنى بار زمانه از پاى افاضل تو كنى خار زمانه * وز بستر غفلت تو كنى ما را بيدار تو زانچه بگفتند بسى بهتر بودى * بر جان و روان پدرانت بفزودى چندان‌كه توانستى رحمت بنمودى * چندان‌كه توانستى ملكت بزدودى كشتى حسنات و ثمراتش بدرودى * دشوار تو آسان شد و آسان تو دشوار بسته مشواد آنچه به نصرت بگشادى * پاينده همى بادا هرچ آن تو نهادى همواره همىدون به سلامت به زيادى * با دولت و با نعمت و با حشمت و شادى از تو بپذيراد ملك هرچه بدادى * وز كيد جهان حافظ تو باد جهاندار ايضا مسمط ديگر در مدح امير الامراء بختيار آمد نوروز هم از بامداد * آمدنش فرّخ و فرخنده باد باز جهان خرّم و خوب ايستاد * مرد زمستان و بهاران بزاد ز ابر سيه‌روى سمن بوى راد * گيتى گرديده چو دار القرار