رضا قليخان هدايت
1975
مجمع الفصحاء ( فارسي )
دهقان به سحرگاهان كز خانه بيايد * نه هيچ بيارامد و نه هيچ بپايد نزديك رز آيد در رز را بگشايد * تا دختر رز را چه به كار است و چه شايد يك دختر دوشيزه به دو رخ ننمايد * الّا همه آبستن و الّا همه بيمار گويد كه شما دختركان را چه رسيده است * رخسار شما پردگيان را كه بديده است وز خانه شما پردگيان را كه كشيده است * وين پردهء ايزد به شما بر كه دريد است تا من بشدم خانه در اينجا كه رسيده است * گرديد به كردار و بكوشيد به گفتار تا مادرتان گفته كه من بچّه بزادم * از بهر شما من به نگهداشت فتادم قفلى به در باغ شما بر بنهادم * درهاى شما هفته به هفته نگشادم كس را به مثل سوى شما بار ندادم * گفتم كه برآييد نكونام و نكوكار امروز همىبينمتان بار گرفته * وز بار گران جرم تن [ آزار ] گرفته رخساركتان گونهء دينار گرفته * زهدانكتان بچّهء بسيار گرفته پستانكتان شير بچهدار گرفته * آورده شكم پيش و ز گونه شده رخسار من نيز مكافات شما باز نمايم * اندام شما يكبهيك از هم بگشايم از باغ به زندان برم و دير بيايم * چون آمد مى نزد شما دير نپايم اندام شما زير لگد خرد بسايم * زيراكه شما را بجز اين نيست سزاوار دهقان به در آيد و فراوان نگردشان * تيغى بكشد تيز و گلو باز بردشان وانگه به تبنگوى كش اندر سپردشان * ور زان كه نگنجند به دو در درفشردشان بر پشت نهدشان و سوى خانه بردشان * وز پشت فروگيرد و برهم نهد انبار آنگه به يكى چرخشت اندرفكندشان * بر پشت لگد بيست هزاران بزندشان