رضا قليخان هدايت

1971

مجمع الفصحاء ( فارسي )

امرؤ القيس و لبيد و اخطل و اعشى قيس * بر طللها نوحه كردندى و بر رسم بلى شاعرى عبّاس كرد و حمزه كرد و طلحه كرد * جعفر و سعد و سعيد و سيّد ام‌القرى آنكه گفته است آذنتنا و آنكه گفت [ الذّاهبين ] * آنكه گفت السيف اصدق وانكه گفت ابلى الهوى بوالعلاء و بو العباس و بو سليك و بو المثل * آنكه آمد [ و لوالج ] آمد وانكه آمد از هرى از حكيمان خراسان كو شهيد و رودكى * بو شكور بلخى و بو الفتح بستى هكذى گو بياييد و ببينيد اين شريف ايّام ما * تا كند هرگز شما را شاعرى كردن كردى روزگارى كان حكيمان و سخنگويان بدند * [ بود ] هريك را به شعر نغز گفتن اشتهى اندرين ايّام ما بازار هزلست و فسوس * كار بو بكر ربابى دارد و طنز جحى هرك را شعرى برى يا مدحتى پيش آورى * گويد اين يكسر دروغست ابتدى تا انتهى گر مديح و آفرين شاعران بودى دروغ * شعر حسّان بن ثابت كى شنيدى مصطفى بر لب‌ودندان آن شاعر كه نامش نابغه * كى دعا كردى رسول هاشمى خير الورى در عطا دادن به شعر شاعران بودى فسوس * احمد مرسل ندادى كعب را هديه ردى