رضا قليخان هدايت
1963
مجمع الفصحاء ( فارسي )
اگر قوام زمانه بر آفتاب بود * تو آن زمانه قوامى كه آفتاب نوى نيايد از تو بخيلى چو از رسول دروغ * دروغ بر تو نگنجد چو بر خداى دوى سخاوت تو و راى بلند و طالع و طبع * نه منقلب نه مخالف نه منكسف نه غوى وفا و همت و آزادگى و دولت و دين * نكوى و عالى و محمود و مستوى و قوى چو بو شعيب و خليل و چو قيس و عمرو و كميت * به وزن ذوق و عروض و به نظم و نثر و روى چو ابن رومى شاعر چو ابن مقله دبير * چو ابن معتز نحوى چو اصمعى لغوى بلا و نعمت و اقبال و مردمى و ثناى * برى و آرى و توزى و كارى و دروى به مردمى تو اندر زمانه مردم نيست * كه راى تو به علوّ است و باب تو علوى ز همت و هنر تو شگفت ماندستم * كه ايمنى تو به رو و بر آسمان نشوى به مشتريت گمانى برم به همّت و طبع * كه همچو هور لطيفى و همچو نور قوى به گاه خلعت دادن به گاه صلّت شعر * نه سيم تو ملكى و نه زرّ تو هروى مديح تو متنبّى به سر نيارد برد * نه بو تمام و نه اعشى نه قيس و نه طحوى