رضا قليخان هدايت

1951

مجمع الفصحاء ( فارسي )

به مجلس خدايگان بىكفو * كه نافريده همچو او خداى او مدبّرى كه سنگ منجنيق را * بدارد اندرين هوا دهاى او به جايگاه عزم عزم عزم او * به جايگاه راى راى راى او كه كرد جز خداى عزّ اسمه * رضا رضاى او قضا قضاى او نه در جهان جلال جز جلال او * نه هيچ كبريا چو كبرياى او خليج مشرقى هزيمتى شود * اگرنه جود او شود سقاى او فصاحتم چو هدهد است و هدهدم * كجا رسد به غايت سباى او طبيعت منست گاه شعر من * جميله و شه طباطباى او اماصحا بتازيست و من همى * به پارسى كنم اماصحاى او الا كه تا بود برين فلك روان * شجاع او وحية الحواى او بقاش باد و دولت هميشگى * رسيده در حسود او بلاى او و له ايضا ماه رمضان رفت و مرا رفتن آن به * عيد رمضان آمد المنّة للّه بر آمدن عيد و برون رفتن روزه * ساقى بدهم باده بر باغ و به سبزه من روزه بدان سرخ‌ترين آب گشايم * زان سرخ‌ترين باده رهى را ده و مسته برنه به كف دستيم آن جام چو كوثر * جام دگر آور به كف دست دگر نه من مى نخورم تا نبود بر دو كفم جام * يا ساتگنى بر سر خوانم ننهى سه چون مى بدهى نوش همىگوى و همىباش * چون من بخورم جام همىگير و همىجه ور خواجهء اعظم قدحى [ كه تر ] خواهد * حقّا كه مىش مه دهى و هم قدحش مه ور جهد كند خواجه و گويد نخورم مى * با جان و سر سلطان سوگندش [ همى ] ده آن بار خداى رؤسا خواجه محمّد * كهتر بر او مهتر و مهتر بر او كه تأييد خدايى به تن او متنزّل * اقبال سمايى به رخ او متوجه آراسته خورشيد چنان ز ابر نتابد * كز دو رخ او تابد يزدانى فرّه دو ساعد او چون دو درختست مبارك * انگشت بر او شاخ و بر او جود فواكه