رضا قليخان هدايت
1949
مجمع الفصحاء ( فارسي )
خواست از رى خسرو ايران مرا بر سفت پيل * خود ز تو هرگز نينديشيد در حين سنين من به فضل از تو فزونم تو به مال از من فزون * بهتر است از مال فضل و بهتر از دنياست دين آنچه اين مهتر دهد روزى به كهتر شاعرى * معتصم هرگز به عمر اندر نداد و مستعين در خطاب به شراب و اظهار ميل مفرط بدان اى باده فداى تو همه جان و تن من * كز بيخ بكندى ز دل من حزن من با تست همه انس دل و كام حياتم * با تست همه عيش تن و زيستن من هر جايگهى كانجا آمد شدن تست * آنجا همه گه باشد آمد شدن من وانجا كه بود مستى ايّام گذشته * آنجاست همه رسم طلال و دمن من اى باده خدايت به من ارزانى داراد * كز تست همه راحت روح و بدن من يا در خم من بادى يا در قدح من * يا در كف من بادى يا در دهن من بوى خوش تو باد همهساله بخورم * رنگ رخ تو بادا بر پيرهن من آزاده رفيقان منا [ من چو بميرم ] * از سرخترين باده بشوييد تن من از [ دانهء ] انگور بسازيد حنوطم * وز برگ رز سبز رداى كفن من در سايهء رز اندر گورى بكنيدم * تا نيكترين جايى باشد وطن من در مفارقت از حبيب و ياد ربع و دمن و رسوم و طلل محبوب بر سبك عرب گويد فغان ازين غراب بين و واى او * كه در نوايم افكند نواى او غراب بين [ نيست ] جز پيمبرى * كه مستجاب زود شد دعاى او غراب بين نايزن شدست از آن * سته شدم ز استماع ناى او برفت يار بىوفاى و شد چنين * سراى او خراب چون وفاى او به جاى او بماند جاى او به من * وفا نمود جاى [ او ] به جاى او