رضا قليخان هدايت
1919
مجمع الفصحاء ( فارسي )
مير مسعود [ كه هر ] چون تو ازو ياد كنى * طالع سعد همى [ سعد ] عطاى تو كند به همه كار توى راهنماى دل خويش * خرد تو دل تو راهنماى تو كند نرود هيچ خطا بر دل و انديشهء تو * كز خطا دور ترا ذهن و ذكاى تو كند آن خدايى كه كند حكم قضاى بد و نيك * جز به نيكى نكند هرچه قضاى تو كند اين جهان كرد براى تو خداوند جهان * وان جهان نيز برآنم كه براى تو كند نتواند كه جزاى تو كند خلق به چيز * ملك العرش تواند كه جزاى تو كند من رهى تا بزيم مدح و ثناى تو كنم * شرف آن را بفزايد كه ثناى تو كند در مدح خواجه ابو الحسن بن حسن ميمندى وزير گويد روزى بس خرم است مىگير از بامداد * هيچ بهانه نماند ايزد داد تو داد خواسته دارى و ساز بىغميت هست باز * ايمنى و عزّ و ناز فرّخى و دين و داد نيز چه خواهى دگر خوش بزى و خوش بخور * انده فردا مبر گيتى خوابست و باد رفته و فرمودنى مانده و فرسودنى * بود همه بودنى كلك فروايستاد بارد درّ خوشاب باز ز دامن سحاب * وز دم حوت آفتاب روى به بالا نهاد بر جه تا برجهيم جام به كف برنهيم * تن به مى اندر دهيم كارى صعب اوفتاد مرغ دلانگيز گشت باد سمن بيز گشت * بلبل شبخيز گشت كبك گلو برگشاد بلبل باغى به باغ دوش نوايى بزد * خوبتر از باربد خوبتر از بامشاد وقت سحرگه چكاو خوش بزند در تكاو * ساعتكى گنج كاو ساعتكى گنج باد باغ پر از حجله شد راغ پر از حلّه شد * دشت پر از دجله شد كوه پر از مشك ساد هم در مدح سلطان مسعود و ذكر جشن سده گفته ساقى بيا كه امشب ساقى به كار باشد * زان ده مرا كه رنگش چون گلّنار باشد باده خوريم روشن تا روزگار باشد * خاصه كه ماهرويى اندر كنار باشد جشن سده اميرا رسم كبار باشد * آيين كيومرث و اسفنديار باشد زان برفروز كامشب اندر حصار باشد * اصلش ز نور باشد فرعش ز نار باشد