رضا قليخان هدايت
1906
مجمع الفصحاء ( فارسي )
و له عاشق همه دم فكر رخ دوست كند * معشوق كرشمهيى كه نيكوست كند ما جرم و خطا كنيم او لطف و عطا * هركس چيزى كه لايق اوست كند در مدح شاه اوليا على صلوات الله و سلامه عليه اى بعد نبى بر سر تو تاج نبى * اى داده شهان ز صولتت باج نبى آنى تو كه معراج تو بالاتر شد * يك قامت احمدى ز معراج نبى 405 مجد الدّين بغدادى و هو ابو سعيد شرف بن مؤيّد بن ابو الفتح البغدادكى الخوارزميست مريد شيخ نجم الدّين الكبرى الخيوقى و مراد شيخ عطّار الكدكنى النّيشابورى سلطان محمّد خوارزمشاه در عالم سكر او را به جيحون افكند و بمرد و خالويش جسد او را به نيشابور نقل كرده در هنگام رفتن مؤلف به خوارزم مرقد او را در پهلوى نجم الدّين ساخته ديد ولى چنانست كه مرقوم شد وى برادر مهتر بهاء الدّين خوارزمى صاحب « ترسّل » است شهادتش در سنهء 606 بوده ازوست . فردا كه شود مدّت عالم كم و كاست * سرها همه از خاك برآيد چپ و راست بيچاره تن شهيد من غرقه به خون * از خاك سر كوى تو برخواهد خاست * * * از شبنم عشق خاك آدم گل شد * صد فتنه و شور در جهان حاصل شد سرنشتر عشق بر رگ روح زدند * يك قطره فروچكيد و نامش دل شد * * * شمعيست رخ خوب تو پروانه منم * دل خويش غم تو است و بيگانه منم زنجير سر زلف تو بر گردن تست * در گردن من فكن كه ديوانه منم