رضا قليخان هدايت
1881
مجمع الفصحاء ( فارسي )
در صفت بهار و مدح سلطان كامگار و فتح بعضى ديار مقدمه چو درآمد ز لشكر نيسان * به باغ ساقه برون راند از سپاه خزان به باغ رايت عاليش سرو آزادست * به كوه مطرد رنگينش لالهء نعمان كنار باغ ز نورسته شاخ پرتير است * ميان باغ ز نورسته غنچه پرپيكان زمين بگسترد از سبزه هر زمان مفرش * سپهر بركشد از ابر هر زمان ايوان مشاطهء گل پيوست لؤلؤ خوشاب * عروس گلبن بربست گوهر الوان به مجمر گل از بوى عود ماند اثر * به جام لاله دراز رنگ باده ماند نشان به باغ عرعر بىجان همىكند حركت * به شاخ بلبل بىرود مىزند دستان مگر كه باغ به نيسان چو ملك مايه گرفت * ز طبع و خاطر خورشيد خسرو ايران شگفت نيست كه آبست تيغ او بىشك * به آب باشد ويران جهان و آبادان در آن زمان كه بيندازدش بر ابر شود * سنانش برق درخشنده و اجل باران چو پشت ماهى و چون پشت سنگ پشت شود * ز روى جوشن و برگستوان همه ميدان چو سايه گردد تن از حسام چون خورشيد * چو يخ شود دل در رزم همچو تابستان